مطالب ناب


آهنگ ها برای افزایش سیستم دفاعی بدن

🔴 صفحه شطرنج تاریخ مان، از نگاه محمدرضا شفیعی کدکنی
🔹هرچه داریم از مشروطیت داریم، خوب و بد، خدمت و خیانت، رهایی و وابستگی، اینها همه از متن مشروطیت و حواشی آن سرچشمه گرفته است. حق این است که نسل مشروطیت، با همه نقاط ضعف که در زندگی اغلب مردانش میتوان یافت، نسلی است سربلند. بعد از شهریور ۱۳۲۰، و به ویژه بعد از کودتای ۱۳۳۲، و به ویژه ‌تر بعد از اصلاحات ارضی و انقلاب سفید، و همین طور بیا تا بعد و بعدتر، ایران به لحاظ اجتماعی دچار یک نوع مسخ روحی و انحطاط عقلانی و سیاسی شده است و چنان خود را در چنبره نفوذ مادی و معنوی اجانب میبیند که هیچگاه به فکر اصلاح خود از درون نیست. روشنفکران ما از بعد از شهریور ۱۳۲۰، روز‌بروز در این اندیشه راسخ تر میشوند که ایرانی خود هرگز به صلاح وضع خویشتن قادر نیست و باید، مثل مهره شطرنجی منتظر بماند تا دست بازیگری از بازیگران، بر رقعه شطرنج جهانی و منطقه ای، درباره اش تصمیم بگیرد. - از روزگار نوجوانی من، همیشه به ما و شاید هم نسل قبل از ما چنین تلقین شده است که منتظر این باشیم که حزب محافظه کار در انگلستان روی کار خواهد آمد یا حزب کارگر، در آمریکا دموکرات ها برنده خواهند شد یا جمهوری خواهان، و آنگاه منتظر بمانیم که سیاست آن حزب درباره "خاورمیانه" و "خلیج فارس" چه خواهد بود و درباره نظام حکومتی ایران چه تصمیمی خواهد گرفت. - از اندیشه های نادر و استثنایی در این باب، باید چشم پوشی کرد و آن فکری را تعقیب کرد که به قول قدما، "اَعَمّ اغلب" است. حق این است که در این پنجاه و چند ساله بعد از سقوط رضاشاه، و شاید هم اندکی بعد از روی کار آمدن او، به تدریج این اندیشه مثل موریانه حیثیت تاریخی ما را از درون تباه کرده است؛ ولی اقرار نکردن به وجود این بیماری روانی اجتماعی، مسلما به بهبود آن نخواهد انجامید. تمام قضایا از همین‌ جا شروع میشود. نسل مشروطه شعارش این بود که: دفع اجانب را جدی شویم لازم اگر شد، متعدی شویم - ولی نسل های بعد و بعد‌تر، تصور چنین روحیه ای را هرگز ندارند و در جهت عکس، شعاری دادند در این حدود که: وضع اجانب را ناظر شویم بهر مقاصدشان حاضر شویم - تمام مشکل ایران در این روحیه است و سیاست جهانی هم در این هفتاد سال، تمام سعی اش بر این بوده است که روحیه دوم و لوازم آن را در ایران گسترش دهد. همواره در بزنگاه های تاریخی که رشته کار از دستش بیرون رفته، به انواع جنایات و ترور‌ها و سپردن کارها به دست قداره بند‌ها و چاقو‌کش ها و اوباش و اراذل و متعصبان و هوچی ها، متوسل شده است تا اندک اندک بتواند با ابزارهایی "شسته رُفته ‌تر و با "بسته بندی" بهتر، اوضاع را در کنترل خویش درآورد و با مواد فرهنگی و سر و صورت دلپذیری، به همان روحیه و پرورش آن، ادامه دهد، و ما در همین عمر کوتاه پنجاه و چند ساله خودمان چندین بار شاهد این احوال بوده ایم.
📚 از کتاب " با چراغ و آینه "
✒️ نوشته محمدرضا شفیعی کدکنی

جملات تکان دهنده ی دکتر علی شریعتی درباره قرآن: قرآن کتابی است که با نام خدا آغاز می شود و با نام مردم پایان می پذیرد. کتابی آسمانی است اما ــ بر خلاف آنچه مؤمنین امروزی می پندارند و بی ایمانان امروز قیاس می کنند ــ بیشتر توجهش به طبیعت است و زندگی و آگاهی و عزت و قدرت و پیشرفت و کمال و جهاد! کتابی است که نام بیش از ۷۰ سوره اش از مسائل انسانی گرفته شده است و بیش از ۳۰ سوره اش از پدیده های مادی و تنها ۲ سوره اش از عبادات! آن هم حج و نماز! کتابی است که شماره آیات جهادش با آیات عبادتش قابل قیاس نیست …کتابی است که نخستین پیامش خواندن است و افتخار خدایش به تعلیم انسان با قلم… آن هم در جامعه ای و قبایلی که کتاب و قلم و تعلیم و تربیت مطرح نیست. این کتاب از آن روزی که به حیله دشمن و به جهل دوست لایش را بستند، لایه اش مصرف پیدا کرد و وقتی متنش متروک شد، جلدش رواج یافت و از آن هنگام که این کتاب را ــ که خواندنی نام دارد ــ دیگر نخواندند و برای تقدیس و تبرک و اسباب کشی بکار رفت، از وقتی که دیگر درمان دردهای فکری و روحی و اجتماعی را از او نخواستند، وسیله شفای امراض جسمی چون درد کمر و باد شانه و … شد و چون در بیداری رهایش کردند، بالای سر در خواب گذاشتند و بالاخره، اینکه می بینی؛ اکنون در خدمت اموات قرارش داده اند و نثار روح ارواح گذشتگانش و ندایش از قبرستان های ما به گوش می رسد، قرآن! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام که هر وقت در کوچه مان آوازت بلند می شود همه از هم می پرسند” چه کس مرده است؟ “چه غفلت بزرگی که می پنداریم خدا تو را برای مردگان ما نازل کرده است. قرآن! من شرمنده توام اگر تو را از یک نسخه عملی به یک افسانه موزه نشین مبدل کرده ام. یکی ذوق می کند که تو را بر روی برنج نوشته،‌ یکی ذوق میکند که تو را فرش کرده، ‌یکی ذوق می کند که ترا با طلا نوشته، ‌یکی به خود می بالد که تو را در کوچک ترین قطع ممکن منتشر کرده و … آیا واقعا خدا ترافرستاده تا موزه سازی کنیم؟ قرآن! من شرمنده توام اگر حتی آنان که تو را می خوانند و تو را می شنوند،‌ آن چنان به پایت می نشینند که خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند! … اگر چند آیه از تو را به یک نفس بخوانند مستمعین فریاد می زنند ”احسنت …!” گویی مسابقه نفس است … قرآن!‌ من شرمنده توام اگر به یک فستیوال مبدل شده ای حفظ کردن تو با شماره صفحه، خواندن تو از آخر به اول ، ‌یک معرفت است یا یک رکورد گیری؟ ای کاش آنانکه ترا حفظ کرده اند، ‌حفظ کنی، تا این چنین ترا اسباب مسابقات هوش نکنند. خوشا به حال هر کسی که دلش رحلی است برای تو. آنان که وقتی ترا می خوانند چنان حظ می کنند،‌ گویی که قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه ما با قرآن کرده ایم تنها بخشی از اسلام است که به صلیب جهالت کشیدیم
دکتر_علی_شریعتی
از کتاب پدر مادر ما متهمیم






موفقیت هایی که نصیب افراد صبور میشود، همان هایی هستند که توسط افراد عجول رها شده اند! آلبرت انیشتین
🔹بحرین در سال ۱۱۶۰ به اشغال آل خلیفه در آمده بود و در ۱۲۷۰ در دوره قاجار به سلطه بریتانیا. اما ایران هیچ گاه جدایی آن را به رسمیت نشناخته بود.
🔸در ۱۳۵۰ شاه ایران با فشار بریتانیا از بحرین چشم می پوشد و در نامه ای کار را به سازمان ملل واگذار می کند. قرار بود همه پرسی ای درباره سرنوشت این جزیره و اینکه مردم دوست دارند مستقل شوند یا به ایران بپیوندند انجام شود اما نماینده سازمان ملل تنها از چند حزب متصل به آل خلیفه و بریتانیا نظر سنجی می‌کند و البته نتیجه معلوم می شود.
🔹بحرین از ایران جدا می شود و ایران اولین کشوری می شود که آن را به رسمیت می شناسد!
🔸سخنان غرا و پر از بغض و اندوه محسن پزشک پور نماینده حزب پان ایرانیست مجلس را در روز استیضاح دولت بین دقایق سه تا ۵ ببنید. بسیار شورانگیز و‌ تاریخی است.

شعر استاد شفیعی کدکنی برای در گذشت محمد رضا شجریان
«در آن زلال بیکران»
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
وطن، زِ نو، جوان شود دمی دگر برآورد
به روی نقشه وطن، صدات چون کند سفر
کویر سبز گردد و سر از خزر برآورد
برون زِ ترس و لرزها گذر کند ز مرزها
بهار بیکرانه‎ای به زیب و فر برآورد
چو موجِ آن ترانه‎ها برآید از کرانه‎ها
جوانه‎های ارغوان زِ بیشه سر برآورد
بهار جاودانه‎ای که شیوه و شمیم آن
ز صبرِ سبزِ باغِ ما گُلِ ظفر برآورد
سیاهی از وطن رود، سپیده‌ای جوان دمد
چو آذرخشِ نغمه‎ات زِ شب شرر برآورد
شب ارچه‌ های و هو کند، زِ خویش شست‌وشو کند
در این زلال بیکران دمی اگر برآورد
صدای توست جاده‎ای که می‎رود که می‎رود
به باغ اشتیاق جان وزان سحر برآورد
بخوان که از صدای تو در آسمانِ باغ ما
هزار قمریِ جوان دوباره پَر برآورد
سفیرِ شادی وطن صفیر نغمه‎های توست
بخوان که از صدای تو سپیده سر برآورد
پژوهش مهمّ‌ترین عنصر زندگی علمی آمریکاست: حرف زدن، بحث کردن، نوشتن، انتشار دادن، لحظه‌ای نباید از زندگیِ یک عالِم یا متعلّم جدا گردد. اصطلاحی است معروف که می‌گویند: Publish or perish (منتشر کن، یا نابود شو) این، در مورد دانشگاهیان و پژوهندگان گفته می‌شود، چون عرصه‌ی رقابت بسیار تنگ است هر کسی باید هوشیاریِ دائم داشته باشد که عقب نیافتد. و چیزی که عجیب است و از این نظر هم آمریکا با سایر کشورها متفاوت، آن است که قسمت عمده‌ی آن تأسیساتِ شگرف، به دست مردم و با سرمایه و اهداء خودِ مردم ایجاد شده است. ثروت اندوزی در آمریکا امری رایج و مُستحسن است، ولی هیچ کس ثروتِ خود را به گور نمی‌برد. پس از آنکه شخصی مرگِ خود را نزدیک دید، و یا حتّی پیش از آن، بخشِ عمده‌ی این ثروت را وقف دانشگاه، مرکز فرهنگی، پژوهش علمی و یا امرِ عام‌المنفعه‌ای می‌کند. برخورد اندیشه‌ها در آمریکا بیشتر از هرجاست، و در هیچ نقطه‌ای از جهان -حتّی روسیه‌ی شوروی- بیشتر از خودِ آمریکا، کتاب در انتقاد از آمریکا نوشته نشده است.
استاد یگانه ای چون شفیعی کدکنی این گونه از خسرو آواز ایران تمجید می کند.❤️❤️❤️❤️
آرش کمانگیر، مرزبان ستیغ سربلند کوه سیاوش کسرایی در زمان پادشاهی منوچهر پیشدادی، در جنگی با توران، افراسیاب سپاهیان ایران را در مازندران محاصره می‌کند. سرانجام منوچهر پیشنهاد سازش می‌دهد و تورانیان پیشنهاد آشتی را می‌پذیرند و برای پذیرش این پیشنهاد سازش و کوچک‌انگاری ایرانیان پیشنهاد می‌کنند که یکی از پهلوانان ایرانی بر فراز البرز تیری بیندازد و جای فروافتادن آن تیر، مرز ایران و توران شناخته شود. در ایران کسی دلیری این کار را به خود نمی‌دهد. آرش که پیک لشکر ایران بود پیامی را به لشکر توران می‌برد. پادشاه توران برای کوچک شماردن بیشتر ایرانیان خود آرش را برمی‌گزیند و آرش ناگزیر به پذیرش این کار می‌شود. از آن سو در لشکر ایران همه بر آرش خرده می‌گیرند که چرا این پیشنهاد را پذیرفتی و اینکه این کار مایه ننگ ایران خواهد شد. آن گاه آرش بر فراز دماوند می‌رود و تیر را در چله کمان گذاشته و پرتاب می‌کند. آرش که همه هستی و توانش را برای پرتاب تیر گذاشته بود، پس از این تیراندازی از خستگی جان می‌دهد؛ پیکرش پاره‌پاره شده و در خاک ایران پخش می‌شود و روانش در تیر دمیده می‌شود. تیر از بامداد تا هنگام غروب خورشید پرواز کرده و در کنار رود جیحون یا آمودریا بر درخت گردویی فرود می
‌آید، که آنجا مرز میان ایران و توران خوانده می‌شود. بر پایه برخی واگویه‌ها اسفندارمذ تیر و کمانی که به آرش داده بودند و گفته بودند که این تیر بسیار دور خواهد رفت اما هر کس که تیری با آن بیندازد، جان خواهد داد. با این همه آرش آماده از خودگذشتگی بود و آن تیر و کمان را گرفت. بسیاری آرش را از نمونه‌های بی‌همتا در اسطوره‌های جهان دانسته‌اند؛ وی در ایران، نماد جانفشانی در راه میهن است.
منم آرش
چنين آغاز كرد آن مرد با دشمن
منم آرش سپاهي مردي آزاده
به تنها تير تركش آزمون تلختان را
اينك آماده
مجوييدم نسب
فرزند رنج و كار
گريزان چون شهاب از شب
چو صبح آماده ديدار
مبارك باد آن جامه كه اندر رزم پوشندش
گوارا باد آن باده كه اندر فتح نوشندش
شما را باده و جامه
گوارا و مبارك باد
دلم را در ميان دست مي گيرم
و مي افشارمش در چنگ
دل اين جام پر از كين پر از خون را
دل اين بي تاب خشم آهنگ
كه تا نوشم به نام فتحتان در بزم
كه تا بكوبم به جام قلبتان در رزم
كه جام كينه از سنگ است
به بزم ما و رزم ما سبو و سنگ را جنگ است
در اين پيكار
در اين كار
دل خلقي است در مشتم
اميد مردمي خاموش هم پشتم
كمان كهكشان در دست
كمانداري كمانگيرم
شهاب تيزرو تيرم
ستيغ سر بلند كوه مأوایم
به چشم آفتاب تازه رس جايم
مرا نير است آتش پر
مرا باد است فرمانبر
و ليكن چاره را امروز زور و پهلواني نيست
رهايي با تن پولاد و نيروي جواني نيست
در اين ميدان
بر اين پيكان هستي سوز سامان ساز
پري از جان ببايد تا فرو ننشيند از پرواز
پس آنگه سر به سوي آسمان بر كرد
به آهنگي دگر گفتار ديگر كرد
درود اي واپسين صبح اي سحر بدرود
كه با آرش ترا اين آخرين ديدار خواهد بود
به صبح راستين سوگند
به پنهان آفتاب مهربار پاك بين سوگند
كه آرش جان خود در تير خواهد كرد
پس آنگه بي درنگي خواهدش افكند
زمين مي داند اين را آسمان ها نيز
كه تن بي عيب و جان پاك است
نه نيرنگي به كار من نه افسوني
نه ترسي در سرم نه در دلم باك است